دیشب توبه ی خود را به در خانه ی ربّ
در طَبَق ِ عجز رساندم
مشتی گِله و عشوه و آلام
مشتی گره کور و مشتی آمال
ای ربّ تو در این شب،بر من ِ تنها،کمی قدر بیاموز
کمی لطف و صفا در قلم و اندکی اخلاص بیاموز
ما مدعی ِ عاشق و,پیشه ی رندی نداریم
ما مفتخریم،کین شب مهمان تو هستیم
یاربّ گنهم تو دانی و نگاهم تو خوانی
یاربّ سببی ساز که آن "یارِ سفر کرده بیاید" ...
یاربّ به سیاهی دلم نظر کن
شتی از نور منیرت بفشان و شب تارم سحر کن
یاربّ دل من سخت گرفتست،آنگونه که خواهی جلا کن
اشکی از چشمه ی شوق و نوری از رحمت خود
بر دل غمزده ی ما برسان,بفشان,سیل به پا کن
فصل آن است که این مزرعه را
یا ربّ تو بیا کمی هرس کن


یاسر منیری