
در این آخرین روزهای سال دلشان را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو دهي که هر جا
تردیدی هست ایمان ،زخمی هست مرهم ، نومیدی هست امید و هرجا نفرتی هست عشق جای
آن را فرا گیرد


زردی در سرخی گم میشود،
دلها در آتش سرخ میشود،
این چهارشنبه بهانه ایست تا دلهای آتش گرفته خاکستری شوند.
روز جشن آتش بر دل سرخی ها مبارک
دل شکسته ای کنار پنجره سیگار میکشید خسته بود.....!!
انقدر خسته که یادش رفت بعداز اخرین پک.....
سیگارش را به پایین پرت کند نه خودش را...!
زاده شد تا دختر کســــــــــی باشد.
بالید تا خواهر کســــــــــی باشد.
ازدواج کرد تا زن کســــــــــی باشد.
زاد تا مــــــــــادر کســــــــــی باشد.
برای همه "کســـــــــی" بود و برای خود "هیچ کس"...............
پی نوشت :
هشت مارس روز جهانی زن مبارک

یادت اشاره کردی
آدمک برفی بسازم
واسه ساختنش رو برفا
هرچی که دارم ببازم
گوله گوله برف سرد و
روی همدیگه می چیدم
شاد و خندان بودم انگار
که به آرزوم رسیدم
رو پیشونیش با یه پولک
یه خال هندو گذاشتم
واسه چشماش دو تا الماس
جای پوس گردو گذاشتم
رو سینش با شاخه یاس
یه گلوبند و کشیدم
روی لبهاش با اجازت
طرح لبخند رو کشیدم
یادم با نگرونی
تو یه ها کردی رو شیشه
دزدکی برام نوشتی
تکلیف قلبش چی میشه
شرم گرم لحظه ها رو
توی اون سرما چشیدم
سرخیش رو پوست سرد
آدمک برفی کشیدم
قلبم رو دادم نگفتم
تن اون از جنس برفه
عاشقونه فکر میکردم
نمیگفتم نمی صرفه
ولی فصل آشنایی
زود گذر بود و گریزون
شما از اون خونه رفتین
آخر همون زمستون
رفتی و قصه اون روز
واسه من مثل یه خواب شد
از تب گرم جدایی
آدمک برفی هم آب شد
کاشکی میشد که دوباره
روبروت یه جا بشینم
یا که رد پات رو برف
توی کوچمون ببینم
کاشکی میشد توی دنیا
هیچ کسی تنها نباشه
عمر آدم برفی هامون
قول میدم تا آخر عمر
دیگه قلبم رو نبازم
بعد تو تا آخر عمر
آدمک برفی نسازم ....
در چشمان تو جادویی است
که نمی شود توصیف کرد
حتی با تمامی واژه های قشنگ روزگار
چیزی که می شود دلیل
برای بودن … و از تو سرودن
چیزی به نام جادوی چشمان تو
مو هایش را نوازش کن ...
قبل از اینکه سفید شوند...
زن است .. با همه زن بودنش ، دوست دارد نوازشت را
ولی با هوش است .فرق ریا با صداقت را می فهمد