....

این که هربارسرت با یکی گرم باشد
دلیل بر ارزشت نیست
آنقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه توهستند

گیسوانم ...

گیسوانم نوازشِ دستی را می خواهد؛

با طعمِ ناز، نه نیاز ...

دعای باران

دعای باران چرا ؟

دعای عشق بخوان

این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین

خدایا

کمی عشق ببار

دیر آمدی!!!

دیر آمدی!!!

دیر آمدی!!!

باد آمد و همه‌ی رویاها را با خود برد.

س.ع.صالحی

آرامشی ملیح ...

آرامشی ملیح در گوشه چشمانم..

مانند بارانی بروی شیروانی..

اما…

ناودان ندارد..!!

غصه هایم درون سینه ام به چاه میروند.

غم جانکاه تو پیداتر بود

پس آن آه بلند

غم جانکاه تو پیداتر بود

و نگاهت که پر از ژاله صبح

می درخشید و مرا می پایید

آتشم می زد و خود غافل بود

چه غریبم با تو!

فاصله بین من و تو

نه همین آه بلند

که به پهنای دو فصل است

دو فصل

فصل عاشق شدن

و

دل کندن

...

شادیت ...

در کنار تنگ شفاف بلور ،

در میان کوچه سبز خال ،

شادیت حس قشنگیست که من می طلبم

سبزه


سبزه را گفتم : تحمل بایدت سرمای دل

تا بهار آید تو را با سنبلان همتا کنم ..

باران

پنجره را باز کن ،

از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر ،

خوشبختانه باران ارٍث پدر هیچکس نیست ...


حسین پناهی

...

برای بهتر دیدن یک اثر هنری

گاهی باید در سکوت و فاصله به آن نگریست ..


شوخی باد

در باز و بسته شد ...

حتما باز باد شوخی اش گرفته

ادای آمدنت را در می آورد

ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ جیب

ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺯ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﺩﺳﺘــﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ .

ﺩﺭ ﺟﯿﺒــــﺖ ﺑـــﮕﺬﺍﺭﺷﺎﻥ،

ﺷﺎﯾﺪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ ﺟﯿﺒﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ،

ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ...