آواز عشق
ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست؟
گوهر دل را نزن بر سنگ هر ناقابلی
صبر کن پیدا شود گوهر شانس قابلی
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
خواهی که که غریق بحر عشاق شوی؟
مشنو، منگر، مگو، میندیش، مباش
به ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست
ریشه ی نخل کهنسال از جوان افزون ترست
بیشتر دلبستگی باشد به عالم ، پیر را
صائب تبریزی
یک نعره مستانه ز جایی نشنیدم...
ویران شوی ای شهر که میخانه نداری....؟!
یک روز تو هم می شکنی ای دل من
ایرج زبر دست
ناله را هر چند می خواهم که آرام بر کشم ...
سینه می گوید که من تنگ آمدم ، فریاد کن ...
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
مـن آزادی نـمیخـواهـم کـه بـا یـوسـف بـه زندانم...!
زمن در عشق ، شیرین کارتر نیست
چرا فرهاد را افسانه کردند ؟
مهدی سهیلی

از طرف عزیزترین کس در زندگیم :
لبخند ِ تو را چند صباحی ست ندیدیم
یک بار ِ دگر- خانه ات آباد - بگو سیب
دست تو پلی از عشق تا آن سر رویاهاست
چون قاصدکی از گل ، از خاطره می آیی !
عباس داکانی
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دل بسته این ایل و تبارم ، چه کنم
دکتر سید حسن حسینی
در عزایت چه کنم گر نکنم خاک به سر
زین مصیبت چه خورم ، گر نخورم خون جگر
یغمای جندقی
دو سال گذشت
قلبم پر از اندوهه - مهیب و پر درد
بهترین روز زندگی ام رو نبودی و این روزها هم ...
ای کاش ...