تهمت

تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند

نداشته ها

همیشه نباید همه چیز رو توضیح داد.

وقتی کسی برای نداشته هات بهانه می گیرد

بهتر است او را هم نداشته باشی

تا به نداشته هایت اضافه شود

وجود تو

وجودت را بر

ماندگار ترین ستون خوبیها

می نگارم

تا بدانی یادت عزیز می ماند

چه خیال

دیرگاهیست

بالهایمان را آویخته ایم به جالباسی

عادت کرده ایم به زمین

زمین جای گرم و نرمیست

چه خیال اگر چشمهایمان را خواب

چه خیال اگر دلهایمان را آب برده است

بعضی ها


گاهی فکر کردن به بعضی ها ،

ناخوداگاه لبخندی برلبانت می نشاند ،

چقدر دوست داشتنی اند این لبخندها

و چه عزیزند این بعضی ها ! 

دیر آمدی!!!

دیر آمدی!!!

دیر آمدی!!!

باد آمد و همه‌ی رویاها را با خود برد.

س.ع.صالحی

آرامشی ملیح ...

آرامشی ملیح در گوشه چشمانم..

مانند بارانی بروی شیروانی..

اما…

ناودان ندارد..!!

غصه هایم درون سینه ام به چاه میروند.

غم جانکاه تو پیداتر بود

پس آن آه بلند

غم جانکاه تو پیداتر بود

و نگاهت که پر از ژاله صبح

می درخشید و مرا می پایید

آتشم می زد و خود غافل بود

چه غریبم با تو!

فاصله بین من و تو

نه همین آه بلند

که به پهنای دو فصل است

دو فصل

فصل عاشق شدن

و

دل کندن

...

ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ جیب

ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺯ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﺩﺳﺘــﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ .

ﺩﺭ ﺟﯿﺒــــﺖ ﺑـــﮕﺬﺍﺭﺷﺎﻥ،

ﺷﺎﯾﺪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ ﺟﯿﺒﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ،

ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ...

احساس

بهترین ها را نه فقط می توان دید و شنید ،

بلکه گاه میتوان احساس کرد ،

مثل حضورت در ذهن و قلب من در این لحظه

بهترین شعر

شاید بهترین شعر
همانست که در سکوت شبی بلند می آید
و با پرچم سپیدی
حائل می شود میان تو و تنهایی

....

پر كن پیاله را

كین جام ِ آتشین

دیریست

ره به حال ِ خراب ِ من نمی برد...

دعای زلزله

از کاه های دوستت دارم های کشکی تو ،
 کوهی مستحکم از عشق ساخته ام...
از تیشه ی فرهاد هم کاری بر نمی اید...
هر روز دعای زلزله می خوانم

مشترک مورد نظر

دستگاه مشترك مورد نظر،
از دست " دوستت دارم " های دروغ تو خاموش است؛
لطفا دیگر تنهایش بگذار ... !

نگاه تو ، اشکهای من

نگاه تو تلخ

اشک های من شور

یادت شیرین

زندگی "با مزه" ای دارم ..!

دو خط موازی

لجبازی می کنیـم و قدمی بر نمیداریم , هم مــن ... هـم تــو ...!
عیب ندارد ولی بیا یک تبصره زیر قانون خط های موازی بنویسیم:
دو خــط مــــوازی هیـــچ وقت به هـــم نمیــــرسنـــد
امــــــــــــا ...
این دلیل نمیشود
که دوست نداشته باشند به هم برسند !


داشتنت....

داشتنت....

مثــل نم نم باران ، جاده ی شمال ،

مثل خواب بعـــدازظهر ...

مثل بوسه هایِ تند تند و یواشکی...

... مثل آهنگ های قدیم کریس دی برگ ...

مثل دیالوگ های فیلم شب یلدا ...

آی می چسبــد....

آی می چسبد...


گاهی دلم می خواهد...

گاهی دلم می خواهد...

وحشیانه غرورت را پاره کنم!

قلبت را در مشتم بگیرم

وبفشارم .

تا حال مرا لحظه ایی بفهمی...!

انسان ...

چه موجود عجیبی است این انسان
وقتی صدایش می کنی، نمی شنود
وقتی به دنبالش می روی، نمی بیند
وقتی دوستش داری، به فکرت نیست.
اما...

وقتی می شنود که دیگر صدایت گرفته

وقتی می بیند که خسته در راه افتاده ای

وقتی به فکرت هست، که دیگر نیستی

تو بیایی ...

تو بیایی

از پشت دیوارناممکن های من


چین بر می دارد


بی حادثه ترین


لحظه های من