چتر دلتنگی من باز شده

من همان فرهادم

تو همان شیرینی...

چتر دلتنگی من باز شده

نفسم بارش تصویر ترا خواهانند

تَرَک قلب من امروزی نیست

چند صباحی است که در یاد تو بی تاب شده... 

بی قرار از همه ثانیه ها

گم شدم در غم تصویر تو باز

کاش این روز قدمش پایان داشت 

 

سنگ صبور

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها
 
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد
 
...

بعضی از آدمها

بعضی از آدم ها انقدر نگاهشان

چشم هایشان

دست هایشان

مهربان است ..كه دلت میخواهد...
 
یكبار در حقشان بدی كنی و نامهربانی

و ببینی نگاهشان،چشم هایشان،دست هایشان

وقتی نامهربان میشود چگونه است

در نهایت حیرت تو

میبنی

مهربان تر میشوند انگار

بدیت را با خوبی

نامهربانی ات را با مهربانی

پاسخ میدهند

چقدر دلم تنگ است برای دیدن چنین آدم مهربانی

 

آدم - انسان

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است...

ادعایشان آدمیت...

کلامشان انسانیت...

رفتارشان صمیمیت...

... حال، من دنبال یکی میگردم که...

... ... ... ... نه آدم باشد...

نه انسان...

نه دوست و رفیق صمیمی...

تنها صاف باشد و صادق...

پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن...

هیچ نگوید...

فقط همان باشد که سایه اش میگوید....

صاف و یکرنگ ...

بی تو

بی تو

 نه بوی خاک نجاتم داد

 نه شمارش ستاره ها تسکینم

 چرا صدایم کردی؟

 چرا؟

 

حسين پناهي

سنگ قبر ارزو

آسمان چشم او آینه کیست

آن که چون آینه با من روبرو بود

درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد

سرنوشت این جدایی دست او بود

آه...

گریه مکن که سرنوشت

گر مرا از تو جدا کرد

عاقبت دلهای ما

با غم هم آشنا کرد

با غم هم آشنا کرد

چهره اش آینه کیست

آنکه با من روبرو بود

درد و نفرین بر سفر

این گناه از دست او بود

این گناه از دست او بود

ای شکسته خاطر من

روزگارت شادمان باد

ای درخت پرگل من

نو بهارت ارغوان باد

ای دلت خورشید خندان

سینه تاریک من

سنگ قبر آرزو بود

سنگ قبر آرزو بود

آنچه کردی با دل من

قصهُ سنگ و سبو بود

من گلی پژمرده بودم

گر تو را صد رنگ و بو بود

ای دلت خورشید خندان

سینه تاریک من

سنگ قبر آرزو بود

سنگ قبر آرزو بود

ای شکسته خاطر من

روزگارت شادمان باد

ای درخت پرگل من

نو بهارت ارغوان باد

ای دلت خورشید خندان

سینه تاریک من

سنگ قبر آرزو بود

سنگ قبر آرزو بود

سنگ قبر آرزو بود

پی نوشت :

خواننده : زنده یاد ویگن

 دلم بدجور دلتنگ این آهنگ بود

من - تو - ما

من ، تو ; ما

  یادت هست ؟

تمام شد …

حالا : تو ، او ; شما

من هم به سلامت

رضای دوست

باز کــــن پنجــــــره ای رو به نــــگاهم ای دوست
 
دیرگاهی است که من چشم به راهم ای دوست

دور از آیینه چشــــــم تو به هم می مانند

روزهای من و شبهای سیاهم ای دوست

صبحــــگاهان که بر ارم نفــــــس از سوز جگر

می کشد سر به فلک شعله آهم ای دوست

من که در حاثه چون کـــــوه مــــــقاوم بودم

پیش طوفان غمت چون پر کاهم ای دوست

کسیت غیر از تو که از راه وفــا دریابد

زیر این بار گران بار گناهم ای دوست
 
دل سنگین تو با این همه بی رحمی ها
 
می کند عاقبت از غصه تباهم ای دوست
 
این منم عاشق بیچاره که در شادی و غم
 
جز رضای تو دگر هیچ نخواهم ای دوست
 
چشم از افتاده ترین عاشق خود باز میگرد
 
باز کن پنجره ای رو به نگاهم ای دوست
 

باور

برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم ،

اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم ، احتیاج به جوانی دارم

ژوبرت

دوستت دارم

دوستـت دارم

یـک کلـمه اسـت بـا دنـیـایـی از مسئـولـیـت

گفتـنـش هنـر نـیـسـت

مسئـولیـت پـذیـریـش هنـر اسـت

گاهی میتوانیم برای كسی كه دوستش داریم چند سطر سكوت یادگار بگذاریم !

تا هروقت دلتنگـــــمان شد آنرا هر طوریكه خواست برای خود مـــــعنا كند . . .

تقدیر - تباهی

تقدیر چه ساده تباه می کند کودکانه ترین آرزو ها را در واپسین لحظه های بلوغ