آدم ها همه می پندارند که زنده اند

آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛

برای آنها تنها نشانه ی حیات؛


بخار گرم نفس هایشان است!


کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی!


از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟

خسته ام...

خسته ام...


از صبوری خسته ام...


از فریادهایی كه در گلویم خفه ماند...


از اشك هایی كه قاه قاه خنده شد...


و از حرف هایی كه زنده به گور گشت در گورستان دلم


آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را ،


در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .


این روزها معنی را از زندگی حذف کرده ام ...


برایم فرق نمی کند روزهایم را چگونه قربانی کنم....!

برابری

همه ی آدمها برابرند ...


اما ثروتمندان محترم ترند ... !!!

راستی تو نمیدونی چرا ... !!!

...

جا برای من گنجشک زیادست ولی ...

به درختان خیابان تو عادت دارم

عادتم داده خیال تو که یادم باشد ...

یاد منهم نکنی باز به یادت باشم

قشنگ یعنی چه ؟

قشنگ یعنی چه ؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانۀ اشکال
و عشق ، تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد .


سهراب سپهری

بانو !


بانو!

فراموش کن‌ آدمک‌های برفی را

دل به گرمایِ دست‌هایِ من بده

به گمانم شهرِ سردِ شما

مردِ عاشق

به خود ندیده است

خدا حافظ یخبندان

خدا حافظ روز‌های بی‌ عشقی‌

خداحافظ بانو ی خسته ی من

مردِ شما

این بار

با بهار می‌‌آید

نیکی‌ فیروزکوهی