کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ، تو را تنگ در آغوش بگیرم...
رحمان نصر اصفهانی
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲ ساعت 5:15 توسط rahaee-v
|
من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه ء من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ء خوشبخت بنگرم...