تو که از بارانی

و برایت گل سرخ

با یکی شاخه پر خار کویر

یکرنگ است

خانه ات ابادان

به تن خشک شقایق نیز قطره ای عشق ببار

تا دل پر خونش کمی ارام شود

تو که از بارانی

دم خیست خوش باد

به من تشنه ببار

بی نشان "عشقت"

سینه اش خشک شد از قحطی تو