امروز،
که محتـاج توام، جـای تو خالـــیست...
فردا،
که می آیی به سراغم نفسی نیست!
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست در خانه کسی نیست نکن امروز را فردا بیا با ما که فردایی نمی ماند که از تقدیر و فال ما در این دنیا کسی چیزی نمی داند!
اردلان سرفراز
+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:36 توسط rahaee-v
|
من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه ء من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ء خوشبخت بنگرم...