بانوی ابریشم
منم پروانه بی پر ، منم بانوی ابریشم
برای پر زدن گاهی ، خودم زندانی خویشم
خلاف و عکس باید ها ، خلاف مذهب و کیشم
دراین سلول بی تکثیر ، با آزادی می اندیشم
خلاصه میکنی من را ، درون پیله تنگی
تو می دانی که میمیرم ، ازین تکرار و بی رنگی
گلو بی تاب آواز و ، شبم را نیست آهنگی
پرم از نطفه شهری ، که با آن شعر می جنگی
عجب تاوان سنگینی ، ببین حوا شدن دارد
که حوا زخم دنیا را ،صبورانه به تن دارد
قفس را بر نمی تابد ، خیال پر زدن دارد
و اینجا خنده می کوبد ، به رویایی که زن دارد
زنم بانوی بارانم ، غزل ها زیر لب دارم
ترک ها خورده ایمان ، و بغضی بی سبب دارم
ازین مطبخ نشینی ها ، ازین شب گریه تب دارم
نه از تو ، از خودم هر دم ، رهایی را طلب دارم
خلاف و عکس باید ها ، خلاف مذهب و کیشم
دراین سلول بی تکثیر ، به آزادی می اندیشم
تارا خلعتبری/ فروردین 1391
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 23:23 توسط rahaee-v
|