رهائی
باز این دل سرمستم ،دیوانه’ آن بند است دیوانه کسی باشد ،کو بی دل و پیوند است
تهمت
تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 19:2 توسط rahaee-v |
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه ء من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ء خوشبخت بنگرم...
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
آرشيو
آرشیو موضوعی
شعر
من یار مهربانم
سخنانی چند از بزرگان..
بر بال قاصدک
آیا می دانید که ...
داستان کوتاه
متن آهنگ
...بیتی ها
پیوندها
وامق
@#@عشق متروک@#@
باغ باران (اشعار رضا پارسی پور دامغانی)
به یاد همان بوی خسته
اندیشه
شاعر شنیدنی ست
فرازمند
تنهاترين تنها
كرشمه
دلتنگی های سنگ صبور
BLOGFA.COM