من زنی کولی ام

که تو را در خلخال ها

و گوشوارهء بلند مسی اش،

حمل می کند

و تا واپسین مرزهای جهان با تو سفر می کند،

تا آخرین مرزهای شیدایی،

ای حافظه عطر!

ای حافظه من!

تویی که سپیدی برف را شعله ور می سازی

من شعر توام نگاشته شده با جوهر زنانگی...

پس بشنو زنگهای مرا

و اندوهت را بر پلک هایم بیاویز.

سعاد الصباح- براده های یک زن