من!
شوریدۀ آزرده دل بی سر و پا من!
درشهر شما عاشق انگشت نما من!
دیوانه تر از مردم دیوانه اگر هست
جانا به خدا من...به خدا من...به خدا من!
شاه همه خوبان سخنگوی غزل ساز
اما به درخانه عشق تو گدا من!
یک دم نه به یاد من و رنجوری من ،تو
یک عمر گرفتار به زنجیر وفا من
ای شیر شکاران سیه موی سیه چشم!
آهوی گرفتار به زندان شما من!
تا بیشتر از غم دل دیوانه بسوزد
برداشته شب تا به سحر دست دعا من
سیمین طلب یاریم ازدوست خطا بود
ای بی دل آشفته ! کجا دوست؟ کجا من؟...!
"سیمین بهبهانی"
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 22:44 توسط rahaee-v
|