بيچاره قلوه سنگي که از دست کودکي به سوي پرنده اي پرتاب مي شود ... مانده بر
سر دو راهي ... دل کودک را بشکند يا بال پرنده را
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 7:10 توسط rahaee-v
|
من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه ء من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ء خوشبخت بنگرم...