می خواستم پرنده شوم پر در آورم

تا از دهان پنجره ها سر در آورم

آب از طناب می خورم و چرخ می زنم

سر می دهم که قافیه از سر در آورم

باران مفصل است و زنی پشت شیشه هاست

پیراهنی نمانده که دیگر درآورم

گیلاس را فشرد و دهان تو را گشود

باید از این دو دست کبوتر در آورم

عقلم نمی رسید به دیوارهای شهر

عشقم کشید روی هوا در در آورم

رضا سلیمانی