می خواستم پرنده شوم پر در آورم
می خواستم پرنده شوم پر در آورم
تا از دهان پنجره ها سر در آورم
آب از طناب می خورم و چرخ می زنم
سر می دهم که قافیه از سر در آورم
باران مفصل است و زنی پشت شیشه هاست
پیراهنی نمانده که دیگر درآورم
گیلاس را فشرد و دهان تو را گشود
باید از این دو دست کبوتر در آورم
عقلم نمی رسید به دیوارهای شهر
عشقم کشید روی هوا در در آورم
تا از دهان پنجره ها سر در آورم
آب از طناب می خورم و چرخ می زنم
سر می دهم که قافیه از سر در آورم
باران مفصل است و زنی پشت شیشه هاست
پیراهنی نمانده که دیگر درآورم
گیلاس را فشرد و دهان تو را گشود
باید از این دو دست کبوتر در آورم
عقلم نمی رسید به دیوارهای شهر
عشقم کشید روی هوا در در آورم
رضا سلیمانی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 5:47 توسط rahaee-v
|