عشق پاک
ای شب به پاس صحبت ديرين، خدای را
با او بگو حكايت شب زنده داريم
با او بگو چه مي كشم از درد اشتياق
شايد وفا كند، بشتابد به ياريم
ای دل، چنان بنال كه آن ماه نازنين
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو كه مهر تو از دل نمی رود
هر چند بسته مرگ كمر بر هلاک من
اي شعر من، بگو كه جدایی چه می كند
كاری بكن كه در دل سنگش اثر كنی
ای چنگ غم، كه از تو بجز ناله بر نخاست
راهی بزن كه ناله از اين بيشتر كنی
ای آسمان، به سوز دل من گواه باش
كزدست غم به كوه و بيابان گريختم
داری خبر كه شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ريختم
ای روشنان عالم بالا، ستاره ها
رحمی به حال عاشق خونين جگر كنید
يا جان من ز من بستانيد بی درنگ
يا پا فرا نهيد و خدا را خبر كنيد!
فریدون مشیری
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 5:35 توسط rahaee-v
|