مرا چشميست خون افشان - برای افرا
وفا خواهي صفا خواهي ز بهر دل جلا خواهی
برو آنجا که عاشق را جفا باشد به هر گاهی
اگر مسکين رنجوري گر از دلدار مهجوری
بيا با ما که مارا هم نباشد سوي او راهی
به لطفش فتنه ها ديدم به جورش عشق بوسيدم
به آخر همدمم مي، بود و دل با درد جانکاهی
نه از قهرش چو مجنونم من از ليلا دليخونم
اگر جان خواهد اين جانم، چرا جورت نميکاهی
مرا افسانه وصلت توان عاشقي دادست
دلم ياد رخ شيرين چو فرهادم کشيد آهی
يکي زلف تو را خواهد، دگر با بوسه اي راضی
فقط با يک نظر مستم الهي از دل آگاهی
بيا يک دم به شهر دل بر اين ويرانه ها بنگر
به جانم خشت مي سازند به آن، رگهاي خون کاهی
دگر بي تو توانم نيست اي خوش سيرت محبوب
بده آن شوکران را تا بياسايم دمي، گاهی
به هر جا "آريا" ديدي از او دوري کن اي عاشق
که مجنون را نباشد رسم کند از عشق کوتاهی
پویان آریا