خواب و بیدار
گرچه با یادش همه شب تا سحرگاهان نیلی فام
بیدارم ، گاهگاهی نیز وقتی چشم بر هم می گذارم ،
خواب های روشنی دارم ،
عین هشیاری !
آنچنان روشن که من در خواب ،
دم به دم با خویش می گویم :
بیداری ست ، بیداری ست ، بیداری ؟
اینک اما در سحرگاهی ، چنین از روشنی سرشار
پیش چشم این همه بیدار
آیا خواب می بینم ؟
این منم همراه او ؟
بازو به بازو
مست مست از عشق ، از امید ؟
روی راهی تار و پودش نور ،
از این سوی دریا رفته تا دروازه خورشید ؟
ای زمان ، ای آسمان ، ای کوه ، ای دریا !
خواب یا بیدار ،
جاودانی باد این رویای رنگینم !
فریدون مشیری
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:43 توسط rahaee-v
|