من روز خویش را با آفتاب روی تو

کز مشرق خیال دمیده است

آغاز می کنم....

من با تو می نویسم و می خوانم

من با تو راه می روم و حرف می زنم

وز شوق این محال:

- که دستم به دست توست -

من جای راه رفتن

پرواز می کنم....!

فریدون مشیری