حرف بزن
حرف بزن
ممنوع ترین حرف های جهان
از کنار لب های تو که بگذرد
کبوتری است که لانه به چشم های من دارد
مجاز چون شیر مادر بر دهان معصوم
تو فقط حرف بزن
بی نام ترین حرف های هستی
که نگاهم را
در ندیدن های تو
ابری می کند.
هيچ چيز بر لب هاي تو ممنوع نيست
تکه های دلم را باید جمع کنم
هنوز دیر نشده
دوباره می توان عاشق شد
آب رفته هم به جوی برمی گردد
و عشق پرنده ای می شود
که بر شانه های من لانه خواهد کرد.
شکستن که مانع رفتن نیست
قلبم تازه تیزتر می برد
و راه های مهجور
با حضور یک نگاه عاشقانه
رونق می گیرد.
من بست می زنم
شکسته ترین قلب های جهان را
به قلب خود
(؟)
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 4:33 توسط rahaee-v
|