رهائی

باز این دل سرمستم ،دیوانه’  آن بند است   دیوانه کسی باشد ،کو بی دل و پیوند است   

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 20:12 توسط rahaee-v  | 
من از نهایت شب حرف میزنم
    من از نهایت تاریکی
         و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه ء من آمدی
  برای من ای مهربان چراغ بیاور
         و یک دریچه که از آن
            به ازدحام کوچه ء خوشبخت بنگرم...
  
  • خانه
  • پروفایل مدیر وبلاگ
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • آرشيو
آرشیو موضوعی
  • شعر
  • من یار مهربانم
  • سخنانی چند از بزرگان..
  • بر بال قاصدک
  • آیا می دانید که ...
  • داستان کوتاه
  • متن آهنگ
  • ...بیتی ها
پیوندها
  • وامق
  • @#@عشق متروک@#@
  • باغ باران (اشعار رضا پارسی پور دامغانی)
  • به یاد همان بوی خسته
  • اندیشه
  • شاعر شنیدنی ست
  • فرازمند
  • تنهاترين تنها
  • كرشمه
  • دلتنگی های سنگ صبور
BLOGFA.COM