وقتي سكوت دهكده فرياد مي شود
وقتي سكوت دهكده فرياد مي شود
تاريخ ،از انحصارِ تو آزاد مي شود
تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن
از زخم هاي كهنه ی من ياد مي شود
از من گرفت دخترِ خان هرچه داشتم
تا كي به اهل دهكده بيداد مي شود؟
خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن
موسي ، دل من است كه نوزاد مي شود
با اين غزل ، به مـُلك سليمان رسيده ام
اين مرد خسته ، همسفر ِ باد مي شود
اي ابروان وحشــي تو لشكرِ مغول!
پس كي دل خراب من ، آباد مي شود؟
در تو هزار مزرعه ،خشخاش تازه است
آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود
آرش علیزاده
تاريخ ،از انحصارِ تو آزاد مي شود
تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن
از زخم هاي كهنه ی من ياد مي شود
از من گرفت دخترِ خان هرچه داشتم
تا كي به اهل دهكده بيداد مي شود؟
خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن
موسي ، دل من است كه نوزاد مي شود
با اين غزل ، به مـُلك سليمان رسيده ام
اين مرد خسته ، همسفر ِ باد مي شود
اي ابروان وحشــي تو لشكرِ مغول!
پس كي دل خراب من ، آباد مي شود؟
در تو هزار مزرعه ،خشخاش تازه است
آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود
آرش علیزاده
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 6:3 توسط rahaee-v
|