تحول

این چند روزه رو خیلی فکر کردم

تحول اصلا بد نیست !

پی نوشت۱ :

مردان در صید عشق به وسعت نامنتهایی نامردند
گدایی عشق میکنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند
اما همین که مطمئن شدند مردانگی را در کمال نامردی به جا می اورند.

دکتر علی شریعتی

پی نوشت ۲ :  

ما همگی با توجه به داشتن یک وجه مشترک ! می تونیم در کنار هم باشیم  و لذت ببریم !! حتما با من موافقید ؟ 

عشق پر - برای تو

بگذار از نو شروع کنیم
خنده پر
درد دل پر
همه ی همقدمیها پر
بازی را از اول شروع میکنیم
من چشم میگذارم تو پنهان شو،
هرجا که میخواهی
فقط مواظب باش پیدایت نکنم
از خاطراتم برو
مبادا پیدا شوی
خورده شکسته های عهد هایت را هم با خود ببر
پای دلم را میخراشد،
`پیدا میشوی
حال نوبت توست چشم بگذاری
مبادا چشمهایت را باز کنی :
من نگاهت را ببینم ،
دلم بلرزد،
اشکهایم را ببینی،
پیدایم کنی!
میخواهم تا ابد در خاطراتت گم باشم.

عشق پر

پی نوشت :

حالم به هم میخوره از مردان مرد نما ! نامردان مرد صفت ! ...

 

دریای نگاه  

به چشمان پريرويان اين شهر

به صد اميد مي بستم نگاهي

مگر يك تن از اين ناآشنايان

مرا بخشد به شهر عشق راهي

 به هر چشمي به اميدي كه اين اوست

نگاه بي قرارم خيره مي ماند

يكي هم، زينهمه نازآفرينان

اميدم را به چشمانم نمي خواند

 غريبي بودم و گم كرده راهي

مرا با خود به هر سويي كشاندند

شنيدم بارها از رهگذاران

كه زير لب مرا ديوانه خواندند

ولي من، چشم اميدم نمي خفت

كه مرغي آشيان گم كرده بودم

زهر بام و دري سر مي كشيدم

به هر بوم و بري پر مي گشودم

 اميد خسته ام از پاي ننشست

نگاه تشنه ام در جستجو بود

در آن هنگامه ي ديدار و پرهيز

رسيدم عاقبت آن جا كه او بود

 "دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"

ز خود بيگانه، از هستي رميده

از اين بي درد مردم، رو نهفته

شرنگ نااميدي ها چشيده

 دل از بي همزباني ها فسرده

تن از نامهرباني ها فسرده

ز حسرت پاي در دامن كشيده

به خلوت، سر به زير بال

"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"

به خلوتگاه جان، با هم نشستند

زبان بي زباني را گشودند

سكوت جاوداني را شكستند

 مپرسيد، اي سبكباران! مپرسيد

كه اين ديوانه ي از خود به در كيست؟

چه گويم! از كه گويم! با كه گويم

كه اين ديوانه را از خود خبر نيست

به آن لب تشنه مي مانم كه ناگاه

به دريايي درافتد بيكرانه

لبي، از قطره آبي تر نكرده

خورد از موج وحشي تازيانه

 مپرسيد، اي سبكباران مپرسيد

مرا با عشق او تنها گذاريد

غريق لطف آن دريا نگاهم

مرا تنها به اين دريا سپاريد

فریدون مشیری

گاهی

-از تو چه پنهان-
با سنگها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم ...

قیصر امین پور

 

وقتي سكوت دهكده فرياد مي شود

وقتي سكوت دهكده فرياد مي شود
تاريخ ،از انحصارِ تو آزاد مي شود

تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن
از زخم هاي كهنه ی من ياد مي شود

از من گرفت دخترِ خان هرچه داشتم
تا كي به اهل دهكده بيداد مي شود؟

خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن
موسي ، دل من است كه نوزاد مي شود

با اين غزل ، به مـُلك سليمان رسيده ام
اين مرد خسته ، همسفر ِ باد مي شود

اي ابروان وحشــي تو لشكرِ مغول!‏
پس كي دل خراب من ، آباد مي شود؟

در تو هزار مزرعه ،خشخاش تازه است
آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود

آرش علیزاده

ساده دل

دل ساده
برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور
گنجشک ها را
از دور و بر شلتوک ها کیش کن
که قند شهر
دروغی بیش نبوده است

حسین پناهی

معشوق کیست ؟

 

امیری به شاهزاده خانمی گفت :

من عاشق توام ...

شاهزاده گفت :

زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است ...

امیر برگشت و دید هیچکس نیست .

شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!  

عاشق به غیر از معشوقش نظر نمی کند .

من و عشق

زمن در عشق ، شیرین کارتر نیست    

 چرا فرهاد را افسانه کردند ؟  

   مهدی سهیلی

تمنای لبخند


از طرف عزیزترین کس در زندگیم :

لبخند ِ تو را چند صباحی ست ندیدیم

یک بار ِ دگر- خانه ات آباد - بگو سیب

 

 

پل عشق - برای تو

دست تو پلی از عشق تا آن سر رویاهاست   

چون قاصدکی از گل ، از خاطره می آیی !  

 عباس داکانی

 

خبر خوب  - برای تو

از خبر های خوب و تازه بگویم
دیشب دوباره خواب دیده ام
تمام راه های جهان
به خیال تو ختم می شوند
 

عاشق

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند  

سخت دل بسته این ایل و تبارم ، چه کنم

دکتر سید حسن حسینی

زیبا ترین قلب


روزی مرد جوانی وسط شهری ايستاده بود و ادعا می کرد
كه زيبا ترين قلب رادرتمام آن منطقه دارد
جمعيتِ زيادی جمع شدند
قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود
وهمه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبی است كه تاكنون ديده‌اندمردِ جوان باكمالِ افتخار با صدايی بلند به تعريفِ قلب پرداخت
ناگهان پير مردی جلوی جمعيت آمدوگفت كه قلب تو به زيبايی قلب من نيست
جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه کردند
قلب او با قدرتِ تمام می‌تپيداماپُراز زخم بود
قسمت‌هايی از قلب او برداشته شده و
تكه‌هايی جايگزين آن شده بود
و آنها به راستی جای خالی را به خوبی پُر نكرده بودند برای همین
گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده می ‌شد دربعضی نقاط شيارهای عميقی وجود داشت كه هيچ تکه ای آن را پرنكرده بود مردم كه به قلبِ پير مرد خيره شده بودند
با خود می ‌گفتند كه چطور او ادعا می ‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟
جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت: تو حتماً شوخی می کنی قلبِ خود را با قلبِ من مقايسه كن قلبِ تو فقط مشتی زخم و بريدگی و خراش است
پير مرد گفت: درست است قلبِ تو سالم به نظر می رسداما من هرگز قلبِ خود را
با قلبِ توعوض نمی ‌كنم. هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او داده‌ام. من بخشی از قلبم راجدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام .گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تكه‌ی بخشيده شده قرار داده‌ام. چون این دو
عين هم نبوده‌اندگوشه‌هايی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آورِعشقِ ميان دو انسان هستند. بعضی وقتهابخشی از قلبم را به كسانی بخشيده ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهای عميق هستندگرچه دردآور هستند اماياد‌آور عشقی هستند كه داشته‌ام اميدوارم كه آنها هم روزی بازگردند و اين شيارهای عميق را باقطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنندپس حالامی‌بينی كه زيبايی واقعی چيست.

 مرد جوان بی هيچ سخنی ايستاد، در حالی كه اشک از گونه‌هايش سرازير می ‌شد به سمتِ پير مرد رفت. از قلبِ جوان و سالمِ خودقطعه‌ای بيرون آورد و با دستهای لرزان به پير مرد تقديم كرد. پيرمرد آن را گرفت. و در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلبِ پیر و زخمی خود را به جای قلبِ مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كردديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بودزيرا كه عشق از قلبِ پیر مرد به قلبِ او نفوذ كرده بود

 

خواستم ...

خواستم بر غم بتازم فرصتی پیدا نکردم
فرصتی آمد به دستم مهلتی پیدا نکردم
خواستم در خلوتی با محرمی رازی بگویم
هم کلامی محرمی هم صحبتی پیدا نکردم

آه مظلوم

می‏گوییم: پروردگار همواره در کمین است ، چون آه مظلوم تا عرش بالا می‏رود و در ملکوت شنیده می‏شود و به همین دلیل در حدیث است که از ظلم بر کسی که جز خداوند پناهی ندارد، بترس!

(البته اگر اعتقادی به خدا باقی مانده باشد )

برای پدر - روزت مبارك

هیچ کس ابدی نیست .

 تنها خاطره است که می ماند

 

عزا - برای پدرم

در عزایت چه کنم گر نکنم خاک به سر 

 زین مصیبت چه خورم ، گر نخورم خون جگر

یغمای جندقی

دو سال گذشت 

قلبم پر از اندوهه - مهیب و پر درد

بهترین روز زندگی ام رو نبودی و این روزها هم ...

ای کاش ...